تبليغاتX
JavaScript Codes بـه ســــــوی خـوشبختـی
welcome 

به وبلاگ خوشبختی و موفقیت ایران خوش آمدید...

این وبلاگ برای رسیدن شما به یک زندگی ایده آل طراحی شده و امید اینکه با بکار گیری آن در راه زندگی موفق باشید . چون معتقدیم شما هم می توانید مثل ما خوشبختی را در آغوش بگیرید .
 
 
                                                                               با تشکر از نظرات گرمتان
                                                                                          مدیر وبلاگ
2 نوشته شده    توسط میلاد 

حقيقتش رو همه دوستش دارن،‌حتي اگه نشناسنش

زمان شوروي سابق براي تجارت با قطار بين ايران و شوروي دائما در سفر بودم

تو مسير افراد ديگه اي هم مثل من بودند ... به خاطر اينكه تو مسير بيكار بودند معمولا وقتشون رو به ورق بازي و قمار ميگذرودند ...تو كوپه سربازان و افسران شوروي هم ما رو مراقبت ميكردند

در حاليكه بقيه در حال بازي بودند .... من كه اهل اين كارها نبودم يه گوشه اي نشسته بودم و يه نهج البلاغه كوچك جيبي داشتم و مي خوندمش ....يه بار يكي از اين افسرها توجهش به من جلب شد ...اومد جلو ازم پرسيد چي ميخوني

بهش توضيح دادم ...كه يه فردي به نام امام علي يه مجموعه صحبتها و دستورات و راهنمائي هايي براي مسلمونها داره كه من مطالعه اش ميكنم

ازم خواست يك بخشش رو براش بخونم

اتفاقي بخشي رو كه مربوط به اسرا و نحوه برخورد با اسرا و اينكه نبايد با فرمانده هان اسير دشمن همونطوري كه با سربازان اسير برخورد ميشه رفتار كرد و فرمانده بودنشون رو بايد لحاظ كرد و يه سري نكات در اين مورد رو خوندم

وقتي اين صحبت ها رو شنيد ، شگفت زده شد و با هيجان خاصي گفت : اين مرد لنين دومه

گفتم اما اون 1400 سال پيش زندگي ميكرده !

گفت: پس اين مرد لنين اوله !!!!!

2 نوشته شده    توسط میلاد  | 

رمضان
باید زود تر به فکر می افتادم که برای ماه رمضان یه چیزی بنویسم!

اما اینو یادتون باشه اگه آدم بخواد تغییر کنه باید از یه چیزایی بگذره که به یه چیزایی برسه

 ما رمضان بسیار ماه خوبیه برای تغییر !

اگر کسی می خواد تغییر بزرگی توی زندگیش ایجاد کنه الان وقتشه!

اگر ما پرهیز از مسایل غیر ضروری داشته باشیم قطعا مسایل بهتر جایگزین اونا می شود

۷ فرصت طلایی در ماه مبارک رمضان

بر قراری رابطه با خدا

تقویت اراده

برنامه ریزی و نظم

مهربانی

صبر و بردباری

قناعت

پیوند با ولایت و امامت

2 نوشته شده    توسط میلاد  | 

سرخس و بامبو

روزی تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگي ام را!

به جنگلی رفتم تا برای آخرين بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم: آيا می‏ توانی دليلی برای ادامه زندگی برايم بياوری؟

و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.

او گفت : آيا درخت سرخس و بامبو را می بينی؟

پاسخ دادم : بلی.

فرمود: ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دير زمانی نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر ‏رشد كردند و زيبايی خيره كننده ای به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نكردم… در سالهای سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمايان شد. در ‏مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت ‏رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه ‏های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ريشه هايی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نياز داشت را فراهم می ‏كرد.

‏خداوند در ادامه فرمود: آيا می‏ دانی در تمامی اين سالها كه تو درگير مبارزه با ‏سختيها و مشكلات بودی در حقيقت ريشه هايت را مستحكم می ‏ساختی. من در تمامی اين مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.

‏هرگز خودت را با ديگران ‏مقايسه نكن. بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايی جنگل كمك می كنن. ‏زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد می ‏ كنی و قد می كشی!

‏از او پرسيدم : من ‏چقدر قد مي‏ كشم.

‏در پاسخ از من پرسيد: بامبو چقدر رشد می كند؟

جواب دادم: هر ‏چقدر كه بتواند.

‏گفت: تو نيز بايد رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه ‏بتوانی

2 نوشته شده    توسط میلاد  | 

به نام بي نام او

شبي در خواب ديدم مرا مي‌خوانند، راهي شدم، به دري رسيدم، به آرامي در خانه را كوبيدم.

ندا آمد: درون آي.

گفتم: به چه روي؟

گفت: براي آنچه نمي‌داني.

هراسان پرسيدم: براي چو مني هم زماني هست؟

پاسخ رسيد: تا ابديت

ترديدي نبود، خانه، خانه خداوندي بود، آري تنها اوست كه ابدي و جاويد است..

پرسيدم: بار الهي چه عملي از بندگانت بيش از همه تو را به تعجب وا مي‌دارد؟

پاسخ آمد: اينكه شما تمام كودكي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر مي‌بريد و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به كودكي مي‌گذرانيد.

اينكه شما سلامتي خود را فداي مال‌اندوزي مي‌كنيد و سپس تمام دارايي خود را صرف بازيابي سلامتي مي‌نماييد.

اينكه شما به قدري نگران آينده‌ايد كه حال را فراموش مي‌كنيد، در حالي كه نه حال را داريد و نه آينده را.

اين كه شما طوري زندگي مي‌كنيد كه گويي هرگز نخواهيد مرد و چنان گورهاي شما را گرد و غبار فراموشي در بر مي‌گيرد كه گويي هرگز زنده نبوده‌ايد.

سكوت كردم و انديشيدم،

در خانه چنين گشوده، چه مي‌‌طلبيدم؟ بلي، آموختن.

پرسيدم: چه بياموزم؟

پاسخ آمد: بياموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقي طول نمي‌كشد ولي براي التيام بخشيدن آن به سالها وقت نياز است.

بياموزيد كه هرگز نمي‌توانيد كسي را مجبور نماييد تا شما را دوست داشته باشد، زيرا عشق و علاقه ديگران نسبت به شما آينه‌اي از كردار و اخلاق خود شماست .

بياموزيد كه هرگز خود را با ديگران مقايسه نكيند، از آنجايي كه هر يك از شما به تنهايي و بر حسب شايستگي‌هاي خود مورد قضاوت و داوري ما قرار مي‌گيرد.

بياموزيد كه دوستان واقعي شما كساني هستند كه با ضعف‌ها و نقصان‌هاي شما آشنايند وليکن شما را همانگونه كه هستيد و دوست دارند.

بياموزيد كه داشتن چيزهاي قيمتي و نفيس به زندگي شما بها نمي‌دهد، بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بيشتر در زندگي شماست.

بياموزيد كه ديگران را در برابر خطا و بي‌مهري كه نسبت به شما روا مي‌دارند مورد بخشش خود قرار دهيد و اين عمل را با ممارست در خود تقويت نماييد.

بياموزيد كه كه دونفر مي‌توانند به چيزي يكسان نگاه كنند ولي برداشت آن دو هيچگاه يكسان نخواهد بود.

بياموزيد كه در برابر خطاي خود فقط به عفو و بخشش ديگران بسنده نكنيد، تنها هنگامي كه مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتيد، راضي و خشنود باشيد...

بياموزيد كه توانگر كسي نيست كه بيشتر دارد بلكه آنكه خواسته‌هاي كمتري دارد.

به خاطر داشته باشيد كه مردم گفته‌هاي شما را فراموش مي‌كنند، مردم اعمال شما را نيز از ياد خواهند برد ولي، هرگز احساس تو را نسبت به خويش از خاطر نخواهند زدود.

2 نوشته شده    توسط میلاد  |